|
بدون تردید باید عنوان کرد که: نقش زن درتکوین وتدوین ثقافت وایجاد تاریخ بشری چنان درخشنده وبرجسته است، که حتی معمولی ترین افراد بشری نیز نمی تواند ازآن چشم بپوشند وساده ترین نمونه این موضوع بقای نسل وانکشاف جوامع انسانی بوسیله زن است. |
|
بلی ! هرگاه زن نمی بود مانمی بودیم- فرهنگ بشری وجودنمی داشت. مابه درستی کامل اهمیت زن را درامر زادن وتربیه قهرمانان وتاریخ سازان جوامع انسانی درک میکنم. با وجودی این تاثیر وجودی غیرقابل انکار زن درتکوین ثقافت وتدوین تاریخ بشری بازهم تاریخ نگاران وتذکره نویسان کمتر از زنان صحبت کرده اند ، اگربه مقیاس آنچه پیرامون مردها در دسترسی داریم گذشته از آن گذشتگان ومعاصران را ببینیم رقمی کوچک وغیر قابل اعتنا ء بدست خواهیم آورد. درحالیکه برعلاوه زنان مشهور صدر اسلام ،در بین گروه زنان جهان نیز دانشمندان قهرمانان ،سخنوران،زورمندان ، متصوفان (صوفیان)هنروران وتاجداران بزرگی چون : « رابعه بلخی ، زرغونه ،ملالی ، ملکه رضیه،مهستی گنجوی ، ملکه سبا بلقیس،پورچیستا،مونگ مادر،(فیلسوف شهرچین)گشسپ،لی تیتیا بوناپارت (مادرناپلون) ژاندارک ،الیزابت روسیه ، الیزابت اول، ماری انتوانت،شریما تی اندراگاندی،رادن اجنگ ، تریشکوا،ماریاتودور، ملکه لوئی ومونالیزا و...........امثلهم رامی توان سراغ کرد.که حتی درصف مردان هم کم نظیر وبدیل داشته اند. با کمال تاءسف وتلخی باید اذهان داشته باشیم که شمار از زنان گمنام چه بسا نوابغ وچهره های درخشان در تاریخ بشری قربانی بی التفاتی وخودخواهی مردان شده اند و درحالت مستوری از پشت پرده اختفا واز زیر مقنعه گمنامی با همه فضل ، کمال وجمال درزیر توده های خاک برای ابد رخ از ما پوشیده اند وشرح حال – آثاروکمال شان توام با اجساد شان مدفون شده است.اینک به شرح حال زن می رویم که واقعاً دارای فضل وکمال بودند وبه شکل شجاعانه دربرابر عساکر ارتش سرخ رزمید و از خود رشادت وفداکاری نشان داد که تا سرحد شهادت دست مقاومت نکشید. |
بیا ای خواجه دل بردار ازاین دنیا دون پرور
مشو مشغول مال ،ملک ،قصر وکیسه پرزر
نمی مانی مقیم این جا مکش بهوده درد سر
شود جانت زتن بیرون نداری چاره دیگر
نمی آری بیادهرگز تغافل داری از مردن
ترا جای بود درگور آخرمنزل ومسکن
مقام تنگ وتاریک است نه در دارد نه روزن
به امر قادر بی چون جان درآید باز درتن
دوتن بهرسوال آیندنیکر است ودگری منکر
ترا از کردگارودین دنیا نبی پرسند
اگرگوئی جواب حق شود هردوتن خرسند
کجا یاری دهدآن جا ترا مال وزن وفرزند
اگرداری خردبه خود جز بندگی مپسند
نباشدهیچ غمخوارات به غیر از خالق داور
منی بیچاره حیرانم عجب راهیست درپیشم
غریب وعاجزو درماند ه مفلس ودرویشم
خطاکار که من هستم سیا روی وبد اندیشم
بریزان آب رحمت را بشوید چرک عصیانم
که ما را راه نماوپیشواه است آن شفاعت گر
به اصل خودچنین مشتاق راه پاک میگردی
زپاکی ات چنین خورشید درا فلاک میگردی
تن بی جان زنم چون حلقه فدراک میگردی
همان اصلت که از خاک است اخر خاک میگردی
تن افسرده ات آخربگردد مشت خاکستر
به دربا خدا داری قلندر ناله وزاری
غریب و عاجزو درماندام یا رب توغمخواری
توانا یی وبا قدرت همه عالم نگهداری
بود خلقا همه راه گم بسوی حضرت باری
کند از خار گل پیدا زی نی پیداکند شکر.
ای دل از خواب گران خیز! که یاران چی شدند؟
خوب رویان چی شدند؟
آدم ونوح نبی صاحب طوفان چی شدند؟
خوب رویان چی شدند؟
کوه خلیل که درراه دین به خدا جان می داد ؟
نان به مهمان می داد ، بلکه اسماعیل گلچهره را قربان می داد.
برسبحان می داد.
که خدا بشنوداش، مقصدومقصوداش،بعد از آن بستوداش
خالق معبوداش
برضا دادند دل وجان که ایشان چی شدند؟
خوب رویان چی شدند؟
چی شد حضرت صدیق که داشت صدق وصفا ، اوبدرگاه خدا
زانکه از عدل عمر لرز ه نمود ارض سما ، جمله مرغان هوا
حضرت عثمان کو؟جامع القرآن کو؟ آن شاه مردان کو؟
هردو آن کنگره عرش شهیدان چی شدند؟
خوب رویان چی شدند؟
بیدل وجامی ،حافظ و سعدی
عطار ونظامی ،
خوب رویان چی شدند؟
ویس قرینی همچو حسین عجمی شمس تبریزولی
با یزید وحسن شبلی وسلطان چی شدند؟
خوب رویان چی شدند؟
زیارت خواجه محمد به سر میدان است
چو گل رضوان است
چهل تن خواجه گان به دره پغمان است
هریکی سلطان است
عاشقان وعارفان چو گل
زیارت شان درکابل
حاجتم کن توقبول
برخ پاک رسول
چهار رکن جهان است قلندرجایش
مسکن ومهوایش
جا ی به هندوستان کن
شیخ فرید احسان کن
یا به کوهستان کن
چون علی موسی رضا شاه خراسان چی شدند؟
خوب رویان چی شدند؟
می گویند : جوانان نیروی کار آمد یک جامعه اند. بلی ! این سخن را درست ودقیق فرمودنند: جوان را دیدم که با قاطعیت و با قلب پرتپش و دنیا ی از امید وآرزوها ، دریکی از صنف ها ی لیسه( کرپیتاب )مصروف تدریس بود.آهسته آهسته بنزد وی رفتم ، تا از نزدیک با ایشان پیرامون آموزش وپرورش در این لیسه گفتگویی داشته باشم بالاآخره، به صنف ایشان رفتم ، دانش آموزان دراین صنف دریک فضایی مملو از سکوت ونظم خاص متوجه به دروس بودند.گفتم : استاد محترم! می شود تا مصاحبه با شما داشته باشم؟ جوان با چهره بشاش و لب تبسم اش گفت : بلی ! مهربانی کنید ! من آماده ام تا با شما مصاحبه کنم!
س: نخست خود را معرفی نمود وپیرامون آموزش وپرورش دراین مکتب معلومات لازم اراعه نمایئد؟
ج: تشکر ! بلی!
نجم الدین ( اخلاق ) هستم فرزند عزت میر، در سال 1357هـ ش در شهرستان کرپیتاب پریان ، از کتم عدم پای به صحرای وجود گزاشتم، تحصیلات خویش را ابتدا درعلوم اسلامی انجام دادم ، که خوشبختانه حافظ قرآن عظیم الشان نیز می باشم، سپس به اثر تلاش وپشت کار که داشتم واردلیسه حربی شدم ، صنف دوازدهم را دراین لیسه عسکری به پایان رسانیدم، اکنون آموزگار در صنف یازدهم لیسه کرپیتاب می باشم.
موصوف درموردبهبود وضعیت تعلیمی وتربیتی مکتب مذکور گفت: « برای نظم ودسپلین که لازمه هر محیط تعلیمی می باشد، فعلاً کدام مشکل نداریم، هرچند در سال های گزشته داشتیم،نسبت ضیقی وقت،برای درس شاگردان، نبود صنوف درسی، کمبود پرسونل مسلکی ، به توجهی اولیا شاگردان، درقسمت تربیه سالم اولادشان،عمده ترین مشکلات مان به شمار می رفت.»
وی علاوه نمود:« فعلاً در تعمیر لیسه ،میدان برای ورزش وجود ندارد، استاد ان داخل خدمت باید تحت آموزش قرار بگیرند، دراین لیسه تا اکنون کامپوتر به دسترس مان قرار نگرفت ، باید یک باب دارمعلمین دراین محل ایجاد شود، کتاب خانه مکتب خوبتر باید اکمال گردد، لابراتوار وجود نداردُ . هنوز اطراف وماحول این لیسه تند وناهموارمی باشد باید درحصه هموارشدن آن توجه شود، شاگردان از مسیر دور به این جا می آیند،مکتب اناث اعمار گرد ُدزیرا از دوسال به این سو دختره ها هم به مکتب می آیند، آنها مکتب ندارند که در این مورد توجه بیشتر شود، امید واریم که درقسمت استخدام معلمین مسلکی وبلندبردن سطح مسلکی معلمین داخل خدمت این مکتب توجه صورت گیرد.ازهمه مهم با ید این نکته را عرض کنم ،که به اطفال این ولسوالی بویژه کرپیتاب تا هنوز کدام توجه از طرف هیچ ارگان صورت نگرفت ، بناً بخاطر حمایت ومواظبت از کودکان ورعایت حقوق شان در زمینه توجه مسولین را خوا هانم.
درآخر آقای (اخلاق) افزود:« من به حیث یک فرد افغان خودرا مسول میدانم تا درقسمت تعلیم وتربیه شاگردان کوشش نمایم تابا شد ، آینده وطن و این نونهالان درخشان وآرام باشد .جای شک وتردید ی نیست که آ موزش وپرورش رکن اساسی وبنیادی در توسعه جوامع بشری می باشد ، که بر مبانی آن فلاح ورستگاری معنوی وتغیرات ژرف اجتماعی واقتصادی رقم زده می شود. اگر بر پس منظر انکشاف مترقی ترین کشورها وملل جهان نگا ه کنیم ، علل وعوامل ترقی وتعالی وتکامل را بر سی وارزش یا بی و مطالعه نمایم ، به صراحت و وضاحت دیده می توانیم که مهمترین توجه شان را درعرصه نهادینه ساختن سیستم آموزش وپرورش واهمیت دادن به این عنصر زندگی ، که به توسعه وبا لندگی اجتماع ودر نهایت دنیا بستگی دارد مبذول داشته اند. اما در کشور ما جریان بیش از دودهه جنگ با عث گردید ، که حیات فرهنگی انکشافی وزمینه رشد وتوسعه در تمام بخش ها به ویژه معارف همیشه درمحور این بی توجهی ها قرار داشته باشد.علت اینک چرا جنگ ها ی داخلی بوجود آمد ویا چرا تا هنوز کشور ما عقب افتاده وعقب مانده ومردم درفقر وبی سوادی وحتی کم سوادی زندگی میکنند، اگر بصورت درست ودقیق سبب وعلت آن ریشه یا بی شود ، دلیل آن برمیگردد به آموزش وپرورش ،چراکه هرگا ه موافق می شدیم تا اولاد خودرا صالح وسالم تربیه کینم وبا سواد وصاحب مسلک باشد ، وسپس تقدیم جامعه کنیم ، هیچگاه امروز یک کشور عقب مانده ومردم فقیر وبی سواد نمی بودیم .
پس بر ماست که تا بخاطر اینکه در آینده کشور آرام ومترقی داشته باشیم ، با ید درفکر نسل ها ی آینده باشیم ،که سرنویشت مردم بدست آنها خواهد بود ، آنها نبا ید یک نسل جنگ زده واستبدادزده وبی سواد وبی مسلک به بار آیند واین مسولین ( والیدین ، آموزگاران و اولیا امور ) اند که با ید روی این موضوع توجه بیشتر بنمایند. چنانچه تا فعلاً به اندازه کافی دلسوزی در عرصه آموزش وپرورش صورت نه پذیرفته است .اما درهرنقطه کشورمان به نظر می رسد که کودکان به قدر کافی بالای مکاتب هجوم آوردند ومردم با علاقه مندی ویژه فرزندان خویش را شامل مکاتب می نمایند.
سه سال پیش در هنگا م باز دیدام از ولایت پنجشیر بویژه درولسوالی پریان چنین به مشاهد ه می رسید ، دراکثر نقاط این منطقه اصلاً هیچ تعمیر بنام مکتب وجود نداشت فقط دانش آموزان در میدان های قریه درتحت آفتاب سوزان ویا هم درگوشه از مساجد درس می خواندند. مسلم است که جنگ های تحملی اضافه از دودهه درهمه بخش ها تاثیر ات نا گوار ومنفی را ا زخود بجا گزاشت . از جمله ساحات کشورمان بویژه ولایت پنجشیر از این ناحیه خسارات جبران ناپذیر را متحمل شد ه است. زیرا این وادی دشمن شکن به عنوان مکان وهسته سنگرداران جهاد ومقاومت مردم افغانستان، در مقابل دومتجاوز شمال( شوری سابق ) وتجاوز جنوب ( تروریزم جهانی ) به شمار می رفت.ا زاین رو لازم دانستم تا وضعیت معارف ومکاتب را دراین ولایت به برسی بگیریم ، اکنون به تعداد بیست هزار شاگرد زکور وسیزده هزار اناث شامل وبه تعداد ۱۰۲مکاتب ویالیسه وجود دارد ، بناً مکاتب یکی از ولسوالی های(پریان) این ولایت را به معرفی بگیریم.اکنون د رولسوالی پریان پنجشیر ، دولیسه وچهار مکتب متوسط وجود دارد .
اینک پیرامون آموزش وپرورش د راین ولسوالی مصاحبه را با سرمعلم لیسه کرپیتاب که یکتن از خدمت گزاران معارف از دوران جهاد ومقاومت ات الحال می باشندانجام دادم که خدمت علاقه مندان وب سا یت پریان باستان تقدیم میکنم.
س : جناب محترم استاد ! لطفاً خودرا معرفی نموده در رابطه به زندگی رسمی تان توضیحات لازم را اریه بدارید؟
ج: عرض سلام وادب به همه دوستان وعلاقه مندان وب سایت پریان باستان! در ضمن تشکر از شما که این جا آمدیند واز وضعیت وچگونگی این مکتب گزارش را تهیه می کنید.
نام من محمد مرزا ( مرزازاده) فرزند محمد شفیع ، در سال 1343هـ شـ در دهکده کرپیتاب پریان پنجشیر پای به عرصه وجود گزاشتم.دوره ابتدایه را د رمکتب کرپیتاب و دوره ثانوی را درلیسه محمود طرزی کابل به پایان رسانیدم. سپس درجهبه پنجشیر آمدم مدت شش سال را در جهاد علیه اشغالگران در مبارزه سپری نمودم،در سال 1366هـ ش به حیث سر معلم د رمکتب ابتدایه کرپیتاب تعین شدم. هر چند از سال 1358 الی 1366 هـ ش مکتب ابتدایه کرپیتاب کاملاً تخریب غیر قابل استفاده بود، تدریس را درمسجد جامع کرپیتاب وگاه هم در میدا نها قریه انجام می دادیم.
س : می شود که دررابطه به تاریخ ایجاد وتاسیس مکتب در ولسوالی پریان معلومات بدهند؟
ج: بلی ! در سال 1333هـ شـ به اساس پشنهاد ودرخواست مردم پریان ، اولین مکتب دهاتی به شکل رسمی درقریه کرپیتاب پریان ایجاد گردید. در سال 1347 هـ ش این مکتب به ابتدایه ار تقا نمود، در این مرحله با داشتن 270 تن دانش آموز زکور از پریان ، خاواک وحتی قریه انجمن ولایت بدخشان نیز مشمول بودند. د راین وقت بود که یک باب تعمیر شش اطاق درسی وتحویلخانه در مکان فعلی این مکتب اعمار گردیده بود، تدریس توسط معلمین که از مرکز استخدام شده بودند پیش برده می شد. وسر معلم مرحوم عبد الرحمن نیز ازجمله کسانی بود که دراین راه تلاش فراوان به خاطر روشن شدن ازهان مردم وگسترش آموزش وپرورش در این محل تلاش پیگیررا به خرچ داده بود.
س: از بد تاسیس مکتب دهاتی تا اکنون به چی تعداد افراد کارآمد وشخصیت های از این گهواره و کانون معنوی به وجود آمده باشد؟.
ج: از مرحله دهاتی و ابتدایه تا دوره لیسه با ید گفت: اشخاص چون دیپلوم انجینر عبد الظاهر ( رحیم آتش) تورن جنرال قلندربیگ ، وکیل میر نجم الدین ، مرحوم دگروال شهید عبدالوکیل پریان، دگروال عبدا الواسع ، مرحوم شهید دگرمن ضیا الدین ، شاملین دورها ی دهاتی این مکتب بودند. اکنون در کشورمان شاگردان این مکتب داکتر ، حقوق دان ، ژورنالیست ، قاضی، اند که شمار شان مصدر خدمت به هموطنان عزیزمان هستند.فقط تنها درسال 1384 تعدا مجموعی شاگردان ما که از صنف 9 فارغ دادیم به 128 تن می رسیدند واکنون شمار از شاگردان این مکتب در دانشگا ها ی کشور مشغول فرا گیر ی آموزش اند.
س: در را بطه به کار و ساختمان تعمیر فعلی این لیسه توضیحات لازم ا رایه بدارید؟
ج: به اثر سع وتلاش دوامدار محترم مولوی صا حب نورالحق( آخوندزاده) درسال 1384هـ ش به همکاری مالی موءسسه C.R.S.وکار ساختمان آن توسط شرکت ساختمانی طاق ظفر پغمان به پایه اکمال رسید. این مکتب دارای 18 شعبه زکور اناث بوده، که تعداد مجموع شاگردان به 918 تن می رسد،که ازآن جمله 98تن شاگردان اناث و820تن دگر آن را شاگردان زکور تشکیل میدهد.که از صنف اول الی صنف یازدهم را درس می خوانند.
س: به عنوان آخرین سوال نظریات وپیشنهادات شما در چهت پیش رفت وتوسعه معارف در این محل دور دست چیست؟
ج: من منحیث سر معلم مکتب وظیفه ایمانی وجدانی خود می دانم که تا وضعیت تعلمی وتربیتی مکتب بهتر گردد.فعلاً مصروف اصل مهم تعلیم وتعلم می با شیم ،از این رو با مشکلات زیادی روبروهستیم،که از جمله نیاز مبرم به استادان فارغ تحصیل صنف ۱۶ داریم عدم موجودیت آموزگاران مسلکی َنداشتن کمپیو تر،میدان ورزشی ، مکان تفریحی، دوربودن مسیر رفت آمد شاگردان خطر راه از ناحیه اب در یا خانه ها وطولانی بودن مسیر برای شاگردان بزرگترین چالش است که تا هنوز کدام توجه صورت نگرفت. قریجات دور دست از قبیل شهر بلند ، پیر گزر، بالاچمار پس مزار،ا زناحیه خطر راه ، وطولانی بودن مسیر رفت آمد در نهایت تکلیف وزحمت دست وپنجه نرم میکنند. امید وارم که در قریه ها متذ کره مکتب اعمار گردد، و درمسیر رفت آمدشان پل احداث گردد. تا کودکان به مشکلات بیشتری مواجه نشوند.
نویشته خود را به یک سخن مشهور آغاز میکنم(جوینده یابنده است)روز را درجستجو وگاه هم در بحث وتبادل افکار ، با تعدا د از دوستان در قریه عقیب پریان سپری میکردم، در میان همنشینا ن ام ، مرد حضور یافت که چهره اش خاک آلود وعرق از سروصورت اش جاری بود، سخن از اشعار مرزا قلندرپریانی مرزا محمد فقیرفقیری وسید قاسم آغا وعارف نجرابی، محمد حنیف حنفی ،محمد انور انوری وامثلهم به میان آمد، نوبت سخن به کسی رسید ،که توجه من را چهره بشاش اش بخود جلب می نمود ، که با استفاده از وقت آن شخص به من چنین گفت: ( من چند قطعه شعر ملاقلندر را از دوران کودکی ام تا اکنون در ذهن وبه یاد دارم شما باید این را نبشته کنید!)،این مرد شاد محمد فرزند ملا فقیر با شنده دهکده (جمع حیدر) است، او علاوه کرد:( از با با کلانم محمد شریف چهار اثر خطی در خانه موجود است، شما می توانید آن را ببینید. ) خیلی خوشحال شدم، با استفاده از فرصت یک روز بعد به طرف خانه این مرد حرکت کردم، در این روز شادمحمد ، در خانه خود نیست ، برادراش محمد صالح حضور دارد، وی دست من را گرفت وبه مهمان خانه اش برد، چاهی نوشیده شد،سخن از کتاب های قدیمی به میان آمد، این مرد از نزدم برفت چند لحظ بعد یک جلد کتاب بنام( چهار کتاب بخار) را بیا ورد، پوش آن از چوب ساخته شده بود، واوراق این کتاب نظربه قدامت تاریخی که داشت فرسوده وشالیده به نظر می رسید، بعد از مطالعه زیادی به چند سطر رسیدم، که نبشته شده بود:( تمت تمام شد چهار کتاب بخار پر مسله بدست خط فقیر الحقیر پر تقصیر که کارمحمد شریف ولدفقیر محمدسراسر ذنوب ها وغفرالله ذنبها وسترعیبوبها بجهت یاد گار ی نویشتم هرچند این خط لایق این کتاب نبود،فی یوم چهار شنبه یازدهم ربیع الاول آخر سنه ۱۰.
محمدشریف فرزند فقیر محمد در نمیه اول سنه ۱۰ هـ ق در قریه جمع حید ر پریان پنجشیر متولد گرید، وی تحصیلات اش را درعرصه علوم اسلامی ادامه داده بود، اثر دست خط وی شامل یک جلدتجوید، یک جلد قرآن عظیم الشان، یک جلد چهار کتاب بخاری ، وچندقطعه نظم بوده، که اکنون در نزد یکی از باز ماندنش قرار دارد.
وطن محبوب ما افغانستان دارای تاریخ پرافتخار است که این افتخارات از میدان کار زار ، رشهادت ها تا رسم ورواج های پسندیده همه نمونه از از رشهای دینی وتاریخی این سرزمین است،که ازآن جمله مهمان نوازی در سرزمین ما یکی از رسم ها دیرین است ، که حتی امروزه درجهان افغانها را مهمان نواز خطاب میکنند،رسم مهمان نوازی از حضرت ابراهیم خلیل به امت مسلمه به ماندگا ر مانده است، به همین منظور هستند اشخاص که به رضا ی خدا به مسافرین وغریب وبیچارگان نان میدهند ومال وجان خود را قربان دین خدا وعزت خود می سازند،بنا به گفته شاعر : حج کردن تماشا جهان است نان ده که نان دادن کار مردان است. مردم پنجشیر به مانند سایر هموطنان مهمان نوازاند ، در این میان از اشخاص نام دار چون خنجربیگ شانیز ،خان احمد یا رخان دشت ریوت، محمدسعیدخلیل پریان، میر سعادت بای ، حاجی رجب بای ، حاجی ملا عبد السلام ،حاجی فضل احمد بای ، حاجی عبد العلیم آریب ، حاجی عبد الرسول وامثالهم را می توان از جمله مهمان نوازان حصه اول پنجشیر نام برد.اما میر قلندربیگ مشهور به( برگد ) یکی از مهمان نواز ترین شخص در پریان پنجشیر بوده است .زیرا درمورد شخصیت وجوانمردی میر قلندربیگ ناظم چین نظم را سروده است.
یک بهادر برگد درناوک پریان جاه او
درجوان مرد ی ندیدم هیچ کس همتا او
درشجاعت همچوشیردرسخاوت حاتم طایی
درسرنان نش طلب میکرد خلق راه گزر
شکر الله ز الطاف خدا دارد شش پسر
هریکی مانند نشتر طلعت گل برگ تر
میر سکندربیگ ومیرغازی بیگ هردواندشیر نر
میر قمرالدین گل نورسته نکوسحر
سه دگر را یا الهی در امان خود بدار
نه به کوهستان ونه به کوهدامن زمین
نه بدیدم نه شیندم این چنین تازه جبین
رحمت حق با پدرومادر آن نازنین
خلق در تحسین اوگفت ای فلک صد آفرین
همچو صحرا اگر ات میل گلستان باشد
آنکه روی سفرات جانب پریان باشد
گفتم این قصه را واجب برآن باشد
که عیان را بکجا صاحب پرسان باشد
کردسید قاسم مرحوم اگر چند بیان
شرح کورابه پنجشیر یقین تا پریان
چون زپنجشیر به تفصیل نکوشده است زبان
جون زچهار قریه پنجشیر یکی قریه آن
که همین خط زبان گوی عزیزان باشد
چون ز ریوت گزری جانب ما می آیی
قدم چند زدریاچه تل بنمایی
خواهی گر خستگی خویش بتن بکشایی
جرعه آب زسرچشمه آن می خواهی
که به یک نوش ترا زنده دل و جان باشد
باز در یا خروشان طرب ناک آید
هرزمان نعره وی از سر افلاک آید
دل زبیم نظراش یک سره لرزان باشد
چونی وقریه خاواک عجایب جائیست
هرطرف چمن زارچو خوش هوائیست
خواجه عبد المجن چو زیارت گائیست
شمع وپروانه بلبل همه رامهوائیست
که عیان را بکجا حاجت بیان باشد
قدم چندبزن چون به گزرگاه دگر
تن خود ساده بکن جانب آریب گزر
میهن ومسکن آن خواجه عارف بنگر
که هوایش همه عطراست گیایش عنبر
دشت دامنش به هرسو نمایان باشد
قدم از دره سرخشال به شانیز گزر
که چی زیباوطن است چه فرخنده دیار
گل به اطراف کوه خیمه زده درسر خار
خلق این منطقه سوداگر شغنان باشد
نروم جانب کوهسار یارانم نیست
انوری نیست دگر هیچ سخن دانم نیست
دل کشد مهر به آن سوی که احسان باشد
ببر ای مرغ سحررخش به میدان قعله
مجلس وصحبت آن مردم رنگین بنما
همه دروصف اسپ یکی در فکر قبا
همه در جامه خود خسروی دوران باشد
بگزرم سرکمراش قریه ده پریان است
کوه وریاج تماشاگر هر خوبان است
سنگ اوگوهر ریگ اوهمه مرجان است
هر جوانش به یقین مست وغزل خوان باشد
زین چمن تیر شوی جانب کوجان گزری
خوبتروحدت ویک رنگی آنان نگری
بعد از آن جانب بوستان سمیر گزری
که آهویش همه درمستی وجولان باشد
صید چشم بند جهان را سرتو زن دانند
حال الماس کشان کمتر از آهن دانند
در شجاعت همگی صفدر میدان باشد
جانب جشته ما با نظر لطف ببین
که از الطاف بیاموزیش دارند تمکین
هست در وسط خط پریان چونگین
خودفرشته است گرصف بکنم تحسین
که عیان رابکجا صاحب پرسان باشد
کلکواه راه نروم شالکچه دیدم ولی
دشت دلدل بوداز همه زیبا محلی
نرسد درچمن ورسک آب ام خللی
از عقیب آمدم ومیروم با دگر محلی
اندراین قریه مکان همه یا ران باشد
این وطن راکه لقب شهر بلنداش دانند
زانکه در تپه زیبا وبلندا فتادنند
همه در نسل ونسب عالم و قاضی دانند
حال از فطرت اجداد تبرا دانند
همگی تاجر گوسفند بدخشان باشد
جانب قریه کرپیتاب مارا ببری
دل به هوای دشت پشنگان گزری
مکتب ودانش فرهنگ درآن بنگری
همه در راه خردپرورده علم هنری
همه ز نسل زخوبا ن بدخشان باشد
انداین قریه زیارتگاه بس دیرین است
که اورا نام ولقب خواجه رواج الدین است
خواجه گان سر پنجشیر یکی هم این است
زشهیدان سرافگنده راه دین است
خواجه از نسل شاه مردان باشد
بعد از آن بکنم قریه چمار عرض اندام
پس مزار است به بالای همین قریه مدام
ز ی پیر گزراش همین کوته نمایم کلام
آخرین قریه پنجشیر همین است بنام
بسر بام فلک دست گربان باشد
بعد از آن شیوه ییلاق بود مرغدل اش
که از آفات زمان هیچ مبا دا خلل ا
شکوه برگنبد افلاک رساندجبل اش
کوتل ناوک دروازه منجان باشد
هندوکش زیبا در سینه خود ، مردان شاعر وفریخته گان نامور وخوش طبع را پروریده است ، که هرکدام شان عاشق مردم ،کوه ودشت و دامان این وطن بودند، در این میان یکی هم سید قاسیم آغا مشور به سید قاسم ثانی است این مرد از بزرگترین چهره های فرهنگی ومعنوی پنجشیر است، روز درجستجوی اشعار وگفتار شاعران وادیبان گم نام سرزمین پنجشیر بودم که نظر م به کتابچه خوردکه در حدود ۴۰ سال قبل گفتار واشعار منظومه های در آن نویشته شده بود ،که در میان این نبشته ها اشعارو گفتاراین مرد سترگ درقالب نظم که دروصف دیار مرد خیز وعلم پرور پنجشیر سروده بود بدستم آمد. شاید هم نظر به عدم املای وانشاً درست سکتگی داشته باشد امید معزرت ام را پزیرا شوید.
طبعم دربا ختر نکته دان شد زفیض حرمت سرخداشد
سحرگا بگوشم این ندا شد دل از وسوس وتشویشم ریا شد
بگویم حرمت مردان پنجشیر
چنین در عصر شاه عبدالرحمان زبردین بکردندخویش قربان
برفتند ازراه وریاج پریان بیکدم فتح کردندکافرستان
که از سابق نمایان است پنجشیر
بنام پنج پیران میکنم یاد بروح پاکشان صدآفرین باد
به غزنی بندراکردندآباد پس ازوی گشت شاه محمود دلشاد
از آن پس نام ایشان است پنجشیر
چو حیدر درعطا ودرقناعت
چو حاتم درسخاو درمراعت
چوسعدی دربلاغ ودرفصاحت
اگرچه نیست دربینش زراعت
چو شیری درنیستان است پنجشیر
اگرچه مردمش بس ناتوانند
که چشم سیر دارنندو جوانند
چوشیرها سرزده مازنده ران اند
بدین شیوه همه خردو کلان اند
فضایل پیش خلقان است پنجشیر
به آن آب و هوا وسرزمینش
چمن گل ها ویاسمین نش
شکرلب آن بتان شرینش
برد هوش آن نگا ه نازنینش
خوش دلان درتوحیران است پنجشیر
تماشا گرکنی فصل بهارش
شکفته هرطرف چون گل عزارش
نشسته بلبلان درشاخ وسارش
خرامید مهوشان اندرکنارش
عجب سرسبزو بستان است پنجشیر
چگونه شرح بنمایم فضایش
بهشت آساست دلکش با غ هایش
شفا یابد مریضان از هوایش
زچشم بدنگهدارد خدایش
نظیر با غ حوران است پنجشیر
نشین یک زمان در چمن زاراش
خرامان گرد اطراف مزاراش
روانه هرطرف چون آب شاراش
شود دل بنده زلف نگاراش
گروه از عزیزان است پنجشیر
از آن دریا ی تند بهره داراش
زکوه های بلند ی سبز وزاراش
ازآن دشت و دیاری فیض باراش
ازآن لعبت بتان پیکه داراش
که چوش گلعزاران است پنجشیر
چو گویم شمه از عالیمانش
کند تحسین درنطق وبیانش
چو فردوسی ادیب ونکته دانش
چوشیر صف شکن خردوکلانش
چو درمردی نمایان است پنجشیر
بیان سازم کنون از قریه ایش
کنم اوصاف از شرین لبانش